تبليغاتX
 پسر شمال



اين گونه زندگي کن:


ساده اما زيبا،

مصمم امابي خيال

متواضع اما سربلند،

مهربان اما جدي،

سبز اما بي ريا،

عاشق اما عاقل


از  تصویر پایینی چه برداشتی دارین؟








.
احتمالا دیگه نت نمیام و این آخرین آپ منه

خداحافظ همین حالا...


 

نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت


ليلي و مجنون...


يه روز ليلي و مجنون با هم قرار مي زارن. ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟ اگر نيمه شب بياي بيرون شهر كنار فلان باغ منم ميام تا ببينمت مجنون كه شيفته ي ديدار ليلي بود چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست ولي مدتي كه گذشت خوابش برد. نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد از كيسه اي كه به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ريخت توي جيبهاي مجنون و رفت.
مجنون وقتي چشم باز كرد خورشيد طلوع كرده بود آهي كشيد و گفت اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم و افسرده
و پريشون برگشت به شهر. در راه يكي از دوستانش اونو ديد و پرسيد چرا اينقدر ناراحتي؟ و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت اين كه عاليه آخه نشونه  به اینکه ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره
دليل اول اينكه خواب بودي و بيدارت نكرده به طور حتم به خودش گفته اون عزيز دل من كه تو خواب نازه چرا بيدارش كنم و دليل دوم اينكه وقتي بيدار مي شي گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشته پس برات گردو گذاشته تا بشكني و بخوري. مجنون
سري تكان داد و گفت نه اون مي خواسته بگه تو عاشق نيستي اگه عاشق بودي كه خوابت نمي برد تو رو چه به عاشقي تو بهتره بري گردو بازي كني!
.


چندتا کاریکاتور عاشقانه ناز تو ادامه ی مطلب گذاشتم.

از دیدن کدومش بیشتر خندیدی بهم بگو..


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت


دریا...

http://taranehyab.persiangig.com/image/darya%20-%201.jpg

برای اینکه غم وغصه هات کم کم از یادت بره.دریا بهت یاد میده اروم باشی و محکم تا باهمین آرومیت مشکلاتتو کم کم حل کنی ولی من یه چیزی و میدونم ...میدونم که دریا به من حسودیش میشه چون نمیتونه عاشق بشه چون داره تو چشمام میخونه که بزرگ ترین غمم عشقمه و واسه همین هر سری خودشو محکم تر میکوبونه به پاهام تا خودشو خالی کنه


ولی نمیدونه من اصلا حواسم به این دنیا نیست و تو فکرام گم شدم...


بچه ها خیلی دلم گرفته..برام دعا کنید..


راستی تو ادامه ی مطلب برید یه سری   از منظره های خوشگل  شمال ((گیلان)) براتون گذاشتم..


حتما بهشت رو ببینید.بگید کدوم عکس قشنگتره


گیلان بهشت ایرانه


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


عشق ظاهری پا برجا نیست!

پزشک حکیم، راز بیماری و رنجوری کنیزک را برای شاه بیان کرد. شاه چاره­ی کار را از او پرسید.

پزشک به او گفت :« تو آن همه زر و سیم و ثروتی را که داری در این راه بریز و زرگر سمرقندی را به این­

جا بیاور، تا چاره­ی کار را بسازم.»


شاه برای آوردن زرگر سمرقندی، خرج زیاد کرد و زرگر نیز فریب زرق و برق شاه را خورد و نزد شاه آمد و

زرگر مخصوص شاه گردید و در دربار شاه، بسیار به او احترام می­گذاشتند، تا این­که پزشک به شاه گفت

:« این کنیزک را به زرگر ببخش و همسر او گردان !»


شاه همین کار را کرد. کنیزک به آغوش وصال معشوق خود رسید و پس از شش ماه، سلامتی خود را

بازیافت. سپس آن پزشک که نیرنگ­بازی بدسیرت شده بود، شربتی کشنده ساخت و به زرگر داد و

زرگر، مسموم و رنجور و زردچهره گردید؛ به گونه­ای که دل از عشق کنیز برداشت و کم­کم کنیز نیز،

نسبت به او بی­میل شد. آره:

عشق­هایی کز پی رنگی بود          عشق نبود، عاقبت ننگی بود

دشمن طاووس آمد پر او             ای بسا شه را بکشته فر او

گفتک من آن آهوم کز ناف من        ریخت آن صیاد خون صاف من

این جهان کوهست و فعل ما ندا           سوی ما آید نداها را صدا

گرچه دیوار افکند سایه دراز            باز گردد سوی او، آن سایه باز


به این ترتیب؛ کنیزک از عشق سطحی خود که عشق رنگ و ننگ بود جدا گردید. او سلامتی خود را باز

یافت. شاه نیز از غم  کنیز آسوده شد. از طرف دیگر، زرگر نیز به مکافات فریبندگی زرق و برق دنیا

رسید.


 

نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


عشق اینگونه کرده با من !!!

شب روی جاده نمناک می خوانم هر مهتاب تو را


و تو آرام می آیی و می نشینی در سکوت سینه ام


زیر لب با شوق صدایت می زنم


و تو دست در دستم می نهی


و چشمهای فسونگرت می برد مرا...


گوش کن نبضم از طغیان خون متورم شده است


و تنم از وسوسه ای می سوزد


تو را می خواهم برای بودنت ...ماندنت...همیشه و همیشه


عشق اینگونه کرده بامن


تقصیر خودم نیست


راستی دوستای من حتما به این وبلاگ سر بزنید ..


http://www.ifustay.blogfa.com/



 

نوشته شده توسط شهرام در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت


عشق..مستی..دیوانگی..

 

 

اي دل مباش يكدم خالي ز عشق و مستي

 

وانگه  برو  كه  رستی  ، از نيستي و هستي

 

در مذهب طريقت ، خامي نشان كفر است

 

آري طريق دولت ، چالاكي است و چستي

 

 

هرگزم  نقش  تو  از  لوح  دل  و جان  نرود

 

هرگز  از  ياد  من  آن  سرو  خرامان   نرود

 

آن  چنان  مهر تو ام در دل و جان جاي گرفت

 

كه  اگر  سر  برود  ،  از  دل  و  از  جان  نرود

 

 

 چون گل ، به دل افروخته مي بايد بود

 

چون غنچه ، به لب دوخته مي بايد بود

 

چون هست وبال ما سخن گفتن ما ،

 

چون شمع ، زبان سوخته مي بايد بود

 

 

و تو خود داني ،

 

آه ، اي خوب ترين !

 

بي تو هر لحظه ي من ،

 

مثل زندان پس از آزادي ست .

 

 

مشتاق  تو ام  جانا ، آهسته صدايم كن

 

بيمار  تو ام  هر دم ، پيوسته دوايم كن

 

نامم بنويس اكنون در مدرسه ی  عشاق

 

يا جان مرا بستان ، يا مست و رهايم كن

 

 

---------------------

دوستای گلم

معذرت می خوام من یک مدتی نت نیومدم

امیدوارم از اینکه بهتون سر نزدم من رو ببخشید.

امروز به همه ی شما دوستای مهربونم سر میزنم


 

نوشته شده توسط شهرام در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت


عشق چی میکنه...؟؟

وقتی غرق احساسی


سعی نکن خودت رو جای آدمای عاقل جا بزنی.


بجای اینکه بخوای خودت رو آدم عاقلی نشون بدی


سعی کن از احساساتت لذت ببری


 آدم عاشق بد نیست


که یه ذره هم عقل داشته باشه


هر چند...


اگه عقل داشت که عاشق نمی شد....

میگن عشق چشمو کور می کنه


اگه بهش مزه بده گوشم کر می کنه.


ولی خدا نکنه که خوشش بیاد


اونوقت عقل رو هم منجمد می کنه


اینجوری می شه که آدم عاشق دیوونگی رو هم توجیه می کنه.


 

نوشته شده توسط شهرام در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت


لحظه های تازه...

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...


 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت


ماه من توئی!

ماه در میاد که چی بشه
 می خواد عزیز کی بشه
 

ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه 
نمی دونه تو هستی
 بجای اون نشستی
 نمی دونه تو ماهی
 تو که رفیق راهی


كنفوسيوس :

هرچيزي كه درزندگي من يافت مي شود
نتيجه صميميت و همكاري عشق من است.



انسان تنها يکبار زندکی ميکند

درنتيجه , امکان آن بسيار کم خواهد بود که چيزی را دوبار تجربه کند

مخصوصا عشق که بيشترين شوق و هيجان را به او مي دهد!!!


((لانگه لونينگ
))


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت


سلام به همه ی مهربونای خودم


من یه مدتی نیستم!

یعنی دارم میرم مسافرت

بهم سر بزنین از تو کافی نت حتما پیشتون میام...


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت